بازار یعنی تلاش در مرز حلال و حرام
درکنار مشاغلی همچون پوشاک فروشی و آجیل و خشکبارفروشی که به وفور در منطقه ثامن وجود دارد، مشاغلی هم هستند که گرمی بازار چندانی ندارند. یعنی گرمی بازار گذشته خود را از دست دادهاند و در حد انگشتشمار در منطقه ما دیده میشوند. یکی از این انگشتشمارها کار پتوفروشی است.
بر آن شدیم سراغ کار پتوفروشی برویم که گستردگی آنچنانی در منطقه ثامن ندارد تا زوایای مختلف این کار را برای شما بررسی کنیم. بازار این شغل شاید در منطقه ما از دست رفته باشد، اما به خاطر نیاز مداوم مردم سایر نقاط شهر و زائران بسیار امام هشتم (ع)، میتوان با درآمدش چرخ یک زندگی را شرافتمندانه چرخاند.
یکی از کاسبانی که همچنان در منطقه ما به این کار مشغول است، عباس حسابی است. او و برادرش از چندین سال گذشته در خیابان طبرسی به این کار مشغولند و برای رونق کارشان، علاوه بر پتو، روفرشی، مهر و جانماز را نیز به فروش میرسانند.
راهاندازی کار با سرمایه اندک
شکلگیری مغازه برادران حسابی به گذشتههای دور برمیگردد. زمانی که پدرشان در سال ۱۳۳۷ با پرداخت ۳ هزار و ۷۰۰ تومان -که تمام داراییاش محسوب میشد- یک «روغنگری» را خرید تا هنر زیلوبافی و فرشبافی مردمان یزد را در این محل اجرا کند. این مغازه تا سالهای میانی دهه ۶۰ به فعالیت خود ادامه داد تا اینکه با از بین رفتن بازار زیلو در مشهد، تغییرکاربری داد و تبدیل شد به مکانی برای فروش پتو، روفرشی، جانماز و مهر.
قسمت انتهایی مغازه که در گذشته محل دورزدن اسبها برای روغنگری بوده و بعدها هم محل قرار گرفتن دستگاههای زیلوبافی، در حال حاضر به انباری تبدیل شده. قسمت جلویی هم همچون قدیم، محل عرضه محصولات مغازه است.
عباس حسابی که به همراه برادرش مغازه قدیمی پدر را میچرخاند، درست به خاطر ندارد که با چه میزان سرمایه، کار را راه انداختهاند، اما با یک تخمین سرانگشتی، اعتبار لازم برای راهاندازی یک مغازه متوسط پتوفروشی را اندک میخواند.
طبق گفتههای او، علاقهمندان به کار یادشده میتوانند محصولاتی، چون پتو و روفرشی تا مهر و جانماز را بدون هزینهکردی اضافی مثل هزینه باربری، از تولیدیهای مشهد تهیه کنند.
مکانهای مناسب
اگرچه عباسآقا در همین محدوده به دنیا آمده و از ششسالگی در مغازه پدر کاسبی را آموخته است، مکان فعلی مغازه خود را برای پتوفروشی مناسب نمیداند. او عنوان میکند: در گذشته دستکم ۵۰ مغازه مثل مغازه ما در خیابان طبرسی وجود داشت که با رفتن بیشتر ساکنان از این محله، آنها هم بهناچار تغییر شغل دادند یا از این محله رفتند و تعدادی هم کار دیگری را شروع کردند.
او ادامه میدهد: محله شد ویژه زائران و دیگر کاروکاسبی ما بازار نداشت. من و برادرم که مغازه را جمع نکردیم، مجبور شدیم کنار اجناس قدیمیمان، مهر و جانماز هم بچینیم تا حداقل به این واسطه فروشی داشته باشیم و چرخ زندگیمان بچرخد.
همین است که او با وجود کسادی بازار، انتخاب کارش را به جوانان توصیه میکند و باور دارد اگر کسی این کار را در مکانهای شلوغ شهر راه بیندازد، درآمد خوبی خواهد داشت. خود حسابی ماهانه درآمد خالصی حدود یکمیلیون تومان دارد.
کسی که وارد کار بازاری میشود، باید از خود بگذرد؛ همچون من که نه تعطیلات دارم نه میتوانم مسافرت بروم
کار بازار یعنی از خود گذشتن
وقتی صحبت از خوب و بد کارش به میان میآید، اول میرود سراغ از خودگذشتگی که از بدیهای شغلش به شمار میرود: «کسی که وارد کار بازاری میشود، باید از خود بگذرد؛ همچون من که نه تعطیلات دارم نه تاکنون شیرینی یک مسافرت را چشیدهام.» از نظر او همین بدی برای کارهای بازاری بس است.
البته او به خوبیهای شغلش هم که باعث شده تاکنون سرپا بماند و به این کار ادامه بدهد، اشاره میکند. از نظر او تمیز بودن، بازگشت زودهنگام سرمایه و همچنین سروکار داشتن با آداب و فرهنگهای مختلف، از مزیتهای شغلش به شمار میآید.
مقید به حلال و حرام روزی باشید
حسابی باور دارد در کار آنها شاگرد گرفتن به اندازه مغازه بستگی دارد: «اگر مغازه بزرگ باشد، باید حداقل یک شاگرد درخوراعتماد و آشنا به چموخم بازار(با حداقل دوسال سابقه فعالیت در بازار) به کار گرفته شود و درصورت کوچک بودن مغازه، کاسب میتواند بهتنهایی پاسخگوی مشتریها باشد.»
او عوامل دیگری را هم در کسب درآمد بهتر دخیل میداند و میگوید: کسی که علاقهمند به کار در بازار است، باید به حلال و حرام روزی مقید باشد؛ چراکه در چنین کارهایی با کمی گرانفروشی، بهسادگی لقمه حرام وارد سفره افراد میشود. لقمه حرام هم که وارد سفره آدم شود، زندگی از دستش در میرود.
حسابی معتقد است: پشتکار کاسب، جذب اعتماد و سرشناس بودن در بازار از دیگر عوامل کسب درآمد مطلوب در کار پتوفروشی است. این کاسب منطقه ثامن در پایان با ذکر خاطرهای، رو به جوانان ثامنی میگوید: در قدیم جوانان برای کسب درآمد دست به هرکاری میزدند؛ از تمیز کردن آغل حیوانات گرفته تا بار کشیدن. موقع ازدواج هم که میشد، بدون تجملات با خرید چند وسیله ضروری، زندگی مشترکشان را آغاز میکردند، اما امروز همهچیز برعکس شده و همه دوست دارند در کار، پشتمیزنشین باشند و در ازدواج هم بهترینها را داشته باشند. به همین دلیل زندگیها بهسختی میگذرد و به کسی خوش نمیگذرد.
*این گزارش پنجشنبه ۸ خرداد در شماره ۹۹ شهرآرا محله منطقه ثامن چاپ شده است.
